|
|
Friday, October 31, 2003
●از وبلاگ رقص در سلول انفرادي:
در رفاقت ما… در رفاقت ما چيزهاي مسخرهيي هست: ميخواهي پيراهن كريستين ديور بپوشم، عطر شاهزادهي موناكو را بزنم، دائرةالمعارف بريتانيكا را اَزبَر كُنم، موسيقي يوهان برامز گوش بدهم و هنوز مثل مادربزرگم فكر كنم! از من ميخواهي مثل ماريكوري محقق باشم، مثل مادونا رفتار كنم، مثل لوكريسبورگيا برقصم… به شرطي كه حجابم را مانند عمهام حفظ كُنمُ عارفهيي مثل رابعهي عدويه باشم… و فراموش كردي به من بگويي كه چگونه؟ ............ به تو اعتماد نميكنم… به تو اعتماد نميكنم! وقتي دستم را فشردي ميترسيدم مبادا انگشتانم را دزديده باشي! وقتي مرا بوسيدي، دندانهايم را شمردم، امّا… دوستت ميدارم! (از مجموعهي در حال انتشار: جهان در بوسههاي ما زاده ميشود.) غادة السّمان برگردان: يغماگلرويي نوشته شده در ساعت 1:29 PM توسط sorkhaab ........................................................................................ |